روند اصلاحات ارضي در چند كشور سوسياليستي(بخش اول)
تهيه كننده: آئيژ عزمي
دانشچوي كارشناسي ارشد توسعه روستايي دانشگاه تهران
Email: aeejazmy@yahoo.com
چكيده
هدف از اين پژوهش تحقيق اسنادي در مورد بررسي وضعيت كشورهاي سوسياليستي قبل و بعد از اصلاحات ارضي در اين كشورها است . مطالعه بر اساس چهار كشور شوروي ، چين ، كوبا و روماني است . اين چهار كشور نماينده خيل وسيعي از كشورهايي هستند كه در آنها اصلاحات ارضي صورت گرفت . هر كدام از اين كشورها سير مشخص تاريخي داشتند . قبل از انقلاب كه عمدتا ساختارها فئودالي بوده ، بعد از انقلاب كه كشورها تحت تاثير آموزه هاي ماركس دست به تغييرات در كشاورزي خود زدند و بعد از انقلاب كه نشان از بازگشت تدريجي از آرمان هاي خود است .در برخي از اين كشورها ما مشاهده مي كنيم كه با فروپاشي ساختار كمونيسم اين كشورها با نوعي هرج و مرج روبرو شدند ، حالتي بين آزاد سازي اقتصادي و محترم شمردن حق مالكيت و سوسياليسم كه خود مشكلات حتي بيشتري را در اين كشورها بوجود آورد . در اين مقاله ما در صدد هستيم تا اين ساختارها را بررسي كنيم و با ديدن روند تجربيات آنها از وضعيت روبرو شده با آن آگاه شويم .
واژه هاي كليدي:
كمونيسم ، سوسياليسم ، چين ، كوبا ، روماني ، چين ، اصلاحات ارضي
مقدمه
در جوامع سوسياليستي متعاقب انقلاب هاي اجتماعي و خلع مالكيت از بزرگ مالكان واحدهاي بزرگ بهره برداري بويژه واحد هاي تحت نظام ارباب رعيتي دچار تحولات ساختاري شديد شدند . قواعد مالكيت ، تصرف ، مديريت ، توزيع و نوع روابط توليد در همه سطوح خرد ، مياني و كلان تغيير يافت . مالكيت عمومي يا دولني و يا گروهي پديد آمد و منافع جمعي بر منافع فردي رجحان يافت . در اين واحدها يكپارچگي اراضي و كشت و حمايت هاي همه جانبه دولت امكان به زراعي ، انجام عمليات زيربنايي و كاربرد روش ها و فنون نوين را در جهت حداكثر استفاده از منابع و افزايش ميزان توليد پديد آورد . توسعه كشاورزي به توسعه روستا منجر گرديد تا آن جا كه در برخي از كشورها بويژه چين مهاجرت معكوس آمد . با اينكه در اين كشورها تحولات كيفي يا نرم افزاري در ساختار كشاورزي و ايجاد واحد هاي بهره برداري جمعي جديد با اراضي وسيع و يكپارچه زمينه را براي توسعه علمي و تكنولوژيكي در بخش كشاورزي پديد آورد ، ولي تمركز سياسي و سلطه دولت بر كل فرايند توليد و سيطره منافع و مصالح دولت بر منافع ، آزادي ها ، احساسات ، انگيزه ها ، نوآوري ها و استقلال فردي در دراز مدت بخش كشاورزي را همانند ساير بخش هاي اقتصادي با مساله ضعف رقابت ها ، انگيزه ها و افت كمي و كيفي توليد و فسادهاي اداري و مالي روبرو ساخت . تا آنجا كه دولت ها مجبور شدند در جهت رفع يا مقابله با اين نوع مسايل سياست تعديل در جهت آزاد سازي و خصوصي سازي و كاهش فشارهاي سياسي در پيش بگيرند . در شوروي و چين و ساير كشورهاي سوسياليستي شدت كنترل دولتي در امر توليد ، بازاريابي و توزيع ، تمركز سياسي و سلطه منافع جمعي و مصالح عمومي بر منافع و انگيزه ها و استقلال فردي و اثرات منفي اين امر بر فرايند افزايش كمي و بهبود كيفي محصولات سرانجام به اتخاذ سياست هاي تعديل اقتصادي و گرايش به آزاد سازي و خصوصي سازي منجر شد . در شوروي سابق اين موج از زمان لنين شروع شد و در زمان گورباچف به اوج جود رسيد و نظام سوسياليستي را مئحول ساخت . در چين نيز متعاقب اجراي برنامه هاي تعديل اقتصادي و خصوصي سازي پس از مائو در جهت تحولات اخير در شوروي و جوامع اروپايي تشديد شد و از بسياري از جهات با روند هاي عام غالب در جوامع سرمايه داري از جمله اقتصادي كردن واحد هاي بهره برداري ، ترويج علوم و فنون ، استفاده از نهاده هاي كشاورزي ، ارتقا سطح مكانيزاسيون ، افزايش توليد و بهره وري در واحد سطح و بهبود محصولات كشاورزي بر مبناي بازار شد .
اصلاحات ارضي
توزيع مجدد منابع كشاورزي يك كشور را مي گويند . از نظر سنتي اصلاحات زراعي يا ارضي به توزيع مجدد زمين محدود شده كه در خود گستره وسيعي شامل تغييرات در نهاده ها ، اعتبارات ، ماليات بندي و تعاوني ها دارد . اصلاحات زراعي مي تواند منجر به بهره وري پايين خصوصا در شكل هاي جمعي شود . اما اگر اين اصلاحات در جهت انتقال منابع به كشاورز باشد مي تواند سبب افزايش بهره وري شود . اصلاحات ارضي از نظر تاريخي نوعي برگشت به حساب مي آيد . تاري